X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 4 دی‌ماه سال 1387

امروز صبح که داشتم میومدم سر کار تو مترو یهو یه فکری ذهنمو مشغول کرد اینهمه آدم این همه فکر این همه کار خدا چطور به همه اینها میرسه با خودم گفتم که الان همه این آدمها دارن به یه چیزایی فکر می کنن خیلی دلم می خواست بدونم که بقیه دارن به چی فکر می کنن وقتی به صورت و چشماشون نگاه کردم با اینکه هنوز اول صبح بود ولی خستگی و اظطراب تو وجودشون می دیدم واقعا خیلی آشفته هستن. یعنی واقعا این همه کار این همه خستگی این همه آشفتگی بخاطر چی به خاطر کی ؟؟؟؟

به خاطر بچه مگه ما چیکار کردیم واسه پدرو مادرامون که بقیه بخوان بکنن این همه سر بقیه رو کلاه می زاریم که چی آخرش مگه چی می خواد بشه مگه غیر از اینه که بعد از چند سال زندگی باید همه اینارو بزاریم و بریم آخه چرا اینقدر حق کشی مگه خدا نگفته که از حق خودش می گذره ولی از حق الناس نمی گذره!!!!!!

یه خورده که فکر می کنم می بینم که ما فقط از شکم به پایین آدم هستیم نه یه آدم کامل

دلم واسه خدا می سوزه باید اینهمه بدی بنده هاشو ببینه بنده هایی که پشت سر هم گناه می کنن و بازم از خدا انتظار گره گشایی دارن واقعا که خیلی پر رو هستیم

خدایا یه مثقال از صبرت به ما هم بده

واقعا عجب صبری خدا دارد ......