X
تبلیغات
شیکسون
چهارشنبه 12 فروردین‌ماه سال 1388

اگر میخواهید چیزی را بدست آورید ابتدا آن را ببخشید


  این درک ظریفی از قانون هستی است: نرمی بر سختی غلبه میکند
و آرام بر سریع پیروز میگردد 


 زندگی گریه ی مختصریست...مثل یک فنجان چای...و کنارش عشق است...مثل یک حبه قند...زندگی را با عشق نوش جان بایدکرد


هرکه بد ما به خلق گوید ما سینه او نمی خراشیم،ما خوبی او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم
زندگی عمریست که اجل در پی آن می تازد هرکس غم بیهوده خورد می بازد
زندگی حکمت اوست... زندگی دفتری از حادثه هاست... چند برگی را تو ورق میزنی و مابقی راقسمت
در جایی بنویس :هیچ کس دو بار زندگی نکرد و روزی دو بار بخوان
گر چه راه صعب است ، اما تو به صعود ادامه بده ، شاید قله در یک قدمی تو باشد

در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز ، آغاز دیدار است .  دکتر شریعتی

اگر می خوای ارزشت را نزد خدا بدانی ، نگاه کن ببین ارزش خدا نزد تو در وقت گناه چه قدر است ؟

پنج‌شنبه 6 فروردین‌ماه سال 1388

با سلام 

سال نو مبارک

این چند وقته که رفته بودم بازم فهمیدم که اینجا یه چیز دیگه هست و بقیه جاها همه به فکر خودشون هستن و هیچ جا مثل اینجا نمی شه دلم واستون خیلی تنگ شده بود امیدوارم که دوباره بتونم بازم کنار شما دوستان خوبم روزای خوبی داشته باشم

بازم اومدم

دوشنبه 7 بهمن‌ماه سال 1387

با سلام خدمت دوستای عزیزم  

تورو خدا منو ببخشید یه چند وقته که بدجوری گرفتار کارام هستم 

الان واسه اولین باره بعد از پست قبلی میام نت کلا این چند وقت خیلی بد خوب و سخت بود  

امیدوارم که منو ببخشید 

دوستدار همه دوستان خوبم

چهارشنبه 4 دی‌ماه سال 1387

امروز صبح که داشتم میومدم سر کار تو مترو یهو یه فکری ذهنمو مشغول کرد اینهمه آدم این همه فکر این همه کار خدا چطور به همه اینها میرسه با خودم گفتم که الان همه این آدمها دارن به یه چیزایی فکر می کنن خیلی دلم می خواست بدونم که بقیه دارن به چی فکر می کنن وقتی به صورت و چشماشون نگاه کردم با اینکه هنوز اول صبح بود ولی خستگی و اظطراب تو وجودشون می دیدم واقعا خیلی آشفته هستن. یعنی واقعا این همه کار این همه خستگی این همه آشفتگی بخاطر چی به خاطر کی ؟؟؟؟

به خاطر بچه مگه ما چیکار کردیم واسه پدرو مادرامون که بقیه بخوان بکنن این همه سر بقیه رو کلاه می زاریم که چی آخرش مگه چی می خواد بشه مگه غیر از اینه که بعد از چند سال زندگی باید همه اینارو بزاریم و بریم آخه چرا اینقدر حق کشی مگه خدا نگفته که از حق خودش می گذره ولی از حق الناس نمی گذره!!!!!!

یه خورده که فکر می کنم می بینم که ما فقط از شکم به پایین آدم هستیم نه یه آدم کامل

دلم واسه خدا می سوزه باید اینهمه بدی بنده هاشو ببینه بنده هایی که پشت سر هم گناه می کنن و بازم از خدا انتظار گره گشایی دارن واقعا که خیلی پر رو هستیم

خدایا یه مثقال از صبرت به ما هم بده

واقعا عجب صبری خدا دارد ......

چهارشنبه 4 دی‌ماه سال 1387

سلام به همه دوستان عزیزم ببخشید که دیر اومدم نتونستم آپ کنم

واقعا که خیلی خوشحالم که دوباره تونستم دوستای خوبی مثل شماها رو پیدا کنم آخه دوست خوب کم پیدا میشه ولی هست

این چند روز یه کار سنگینی داشتم که نمی تونستم بیام بازم منو ببخشید

این چند روز اینقدر کار داشتم که اصلا وقت هیچ کار دیگه ای رو نداشتم ولی اخرش چی چهارتا آدم چلمنگ پروژمو رد کردن اون موقع دلم می خواست از طبقه 15 پرتشون کنم پایین

   1       2       3    >>